close
چت روم
عاشقانه زندگی کن
نویسندگان
ایدی مدیر وبلاگ
ورود به سايت
نام کاربری:
رمز عبور :
موضوعات مطالب
تبادل لینک هوشمند
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان کافی نت سرگرمی پالرمو وآدرس http://palermo.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :

چت باكس

2+3=
لينك دوستان
آمار
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 80
» بازدید دیروز : 12
» هفته گذشته : 95
» ماه گذشته : 281
» سال گذشته : 822
» کل بازدید : 397109
» کل مطالب : 355
» نظرات : 211
» تعداد اعضا : 45
» امروز : چهارشنبه 30 آبان 1397
درباره وبلاگ

عضویت سریع

قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
نظر سنجی
دختری یا پسر؟
خبر نامه
برای دریافت مطالب جدید عضو خبرنامه شوید
طراح قالب
تبلیغات
تبلیغات

عاشقانه زندگی کن

http://www.best4best.ir

بهترین ها

شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست…

میگن عروس رفته تو اتاق لباس هاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته…

در را هم قفل کرده…

داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه…

مامان بابای دختره پشت در داد می زنند: مریم، دخترم، در را باز کن. مریم جان سالمی؟!

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو…

مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده…

شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست…

میگن عروس رفته تو اتاق لباس هاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته…

در را هم قفل کرده…

داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه…

مامان بابای دختره پشت در داد می زنند: مریم، دخترم، در را باز کن. مریم جان سالمی؟!

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو…

مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده…

لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده، ولی رو لباش لبخنده!

همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند.

کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده.

بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که می بینه باور نمی کنه…

با دستایی لرزان کاغذ را بر می داره، بازش می کنه و می خونه:

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو…

آخه این جا آخر خط زندگیمه… کاش منو تو لباس عروسی می دیدی.

مگه نه این که همیشه آرزوت همین بود؟!

علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم…

می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم.

ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم.

دارم میرم چون قسم خوردم، تو هم خوردی، یادته؟!

گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی، یادته؟!

علی تو این جا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟!

داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟!

کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه.

کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند…

علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت…

حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه…

همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام می گذره…

روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟!

روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!

نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه…

یادمه چطور بزرگترهامون، همون هایی که همه زندگیشون بودیم

پا روی قلب هردومون گذاشتند…

یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری.

یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی

و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگ تر می شه!

می گفتی که من بخندم…

علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم

هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیفته…

ولی نمی دونست عشق تو، تو قلب منه نه تو چشمام…

روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد

چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آیندم پول نداشت

ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات…

دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ…

پامو از این اتاق بذارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم…

نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو، دستای یخ زده ی غریبه ای تو دستام باشه…

همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام…

وای علی کاش بودی می دیدی…

می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!

عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده.

می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه…

دستمو بگیر. منم باهات میام…

پدر مریم نامه تو دستشه، کمرش شکست…

بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه…

سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه

چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه…

آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه… چشماش قرمزه…

صورتش با اشک یکی شده بود… نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد…

نگاهی که خیلی حرف ها توش بود… هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند

سکوتی که فریاد دردهاشون بود…

پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود…

که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود…

حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده….

حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده

و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!

مابقی هر چی مونده…

گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…


درباره : عاشقانه ,داستان کوتاه ,

نظر شما :
تعداد بازدید : 165

نوشته شده در دو شنبه 30 / 3 / 1390 توسط رامین علیدوست| لينك ثابت |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
نام ارسال کننده : fgPZpYRXnuMSUIkSNzt
Hpsivx , [url=http://npwweviwgsmw.com/]npwweviwgsmw[/url], [link=http://wyxrpqokobwy.com/]wyxrpqokobwy[/link], http://koqdlqhyjjzx.com/
26 شهريور 1390 | 18:51
نام ارسال کننده : tqsAoWBcfViYJmchc
DkKtpx , [url=http://vcvrbekmrmke.com/]vcvrbekmrmke[/url], [link=http://etpwovldywxl.com/]etpwovldywxl[/link], http://kiqcixhwhciz.com/
24 شهريور 1390 | 18:14
نام ارسال کننده : AeHnpklBhDPooCr
Hfeo7i hvqfdcbahfnv
24 شهريور 1390 | 12:33
نام ارسال کننده : XoaJrsWP
I was so confused about what to buy, but this makes it unedrstnadalbe.
23 شهريور 1390 | 16:23
نام ارسال کننده : meysam
سلام دوست عزیز

این روزها دغدغه ی هر بلاگ نویسی داشتن آمار خوب و بازده ی خوب و واقعی هستش

بنده مالک لینک باکس میثم هستم و شما را به سایت خودم دعوت میکنم

مزیت های سرویس لینک باکس ما » افزایش واقعی آمار + افزایش رتبه در الکسا + بزرگ شدن وب شما در دنیای مجازی + بازده ی خوب آمار و نظرات

اینم سایتمون » : www.MEYSAMBOX.co.cc
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کامنت گذاری آنلاین در وبلاگ ها با بلاگــ لیچ : http://www.blogleech.com
30 خرداد 1390 | 10:38
نام ارسال کننده : saeed fotoohi@yahoo.com
شما مي توانيد دراين وبلاگ وبلاگ خود را لينك كنيد لينك كردن وبلاگ باعث

افزايش پيج رنك گوگل مي شود و

وبلاگ شما در صفحه هاي نخست گوگل قرار مي گيرد شما سه جا مي توانيد به

وبلاگ وسايت خود لينك دهيد

يكي در قسمت تبادل لينك خودكار

دوم ثبت نام در وبلاگ و بعد سايت يا وبلاگ خود را معرفي كردن
سوم در تالار وبلاگ اتاق گفتمان
شك نكيد كه اين كارها باعث افزايش بازديد وبلاگ يا سايت شما مي شود
و سايت شما در موتور جستجوي گوگل در صفحات اول جاي مي گيرد
پس هرچه زود تر عضو شويد و سايت يا وبلاگ خود را لينك كنيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کامنت گذاری آنلاین در وبلاگ ها با بلاگــ لیچ : http://www.blogleech.com
30 خرداد 1390 | 10:36
نام ارسال کننده : سایت جامع دانلود نرم افزار های رایگان
سلام دوست فرهیخته

شما میتوانید در این سایت نرم‌افزارهای کاربردی بسیار مفیدی که بدون نیاز به کرک یا سریال هستند دانلود کنید.

حتما جهت مطلع شدن از بروز رسانی های سایت در خبرنامه ی آن عضو شوید.
http://www.amarbin.ir
موفق باشید.
30 خرداد 1390 | 10:33
عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر